قلیون و از این چیزا داشت،ما رو که دید گفت:چایی واسه خوشگلا و خوشتیپا.(این رو میگفت مشتری
جمع کنه...).خلاصه یه جا پیدا کردیمو نشستیم.منو سمیرا گیر داده بودیم فقط جیگر می خواستیم.
از شانس ما همه چی پیدا میشد الا جیگر.بعد محمود گفت حالا نمیشه غیر از جیگر یه چیز دیگه بخورید
محمود هم از اونجایی که پرروئه،گفت مگه من جیگر نیستم منو بخور!![]()
بالاخره جیگر پیدا شد.می خواستیم شروع کنیم که دیدیم نون ها رگه های ســـبز رنگ داره!!!تا نگو کپک
زده.بعد از سه بار نون عوض کردن(آخه همش کپک زده بود)یه دونه به ظاهــر سالم پیدا شد.
دختر خالم تا اومد سر دوغو باز کنه،بطریشو تکون نداده بود. تا بازش کرد،با سرعت نور روی صورت سمیرا
فوران کرد
صورت سمیرا رو حسابی شستشو داد.
سمیرای بیچاره مات و مبهوت زل زده بود به اون.
بعد همه زدیم زیر خندهههههههههههههههه.
من دیوونه ی آلوهای دربندم.داشتم می خوردم، یه جا ایستاده بودم منتظر بقیه.یه خانمی که باردار بود،
گفت:عزیزم نخور اینا رو کثیفه(حالا با چشاش داشت آلوهامو می خورد)




