محمود با پسرداییم دارن میرن بیرون.تو ماشین بودن داشتن حرکت میکردن که به محمود زنگ زدم گفتم:
وایسا منو برسون.گفت:زود باش عجله دارم.اینقدر که بوق زد من هم هول شدم وقتی داشتم کفشامو
پام میکردم،ناخن پام شکست.درد حس کردم اما ندیدم چی شد پریدم تو ماشین پامو دیدم کلی ازش
خون میومد.ناخنم بدجور شکسته بود.مثل یه بچه دو ساله زار میزدم.محمود هم صدای ضبطش زیاد بود
اندی(زمونه)رو گوش میکرد.چه بشکن بشکنی هم راه انداخته بود!واسه همین صدای گریه منو نمیشنید
اول پسردایی رو میخواست برسونه خونشون،تا پیاده شد دید دارم گریه میکنم تعجب کرد.گفت:پس چرا
هیچی نگفتی؟حالا بیا تو بتادین چیزی بزن گفتم:باشه.پیاده شدم رفتم تو،تو حیاط بودم که باز زدم زیر
گریه چون واقعا انگشتم درد میکرد گفت:فایده نداره بریم بیمارستان.
من هم از طرفی چون قرار بود با الهه برم بیرون،هفــــــت قلم آرایش کرده بودم و حسابی خوشتیپ شده
بودم.با خودم فکر کردم حالا که این قدر خوشــتیپ دارم میرم بیمارستان،مردم میگن:این چه حوصله ای
داشته که با این وضعش اینطوری به خودش رسیده این که از ما هم سالمتره!!!!!!!!
دکتر هم پامو دید به محمود گفت:آقا این کاریش نمیشه کرد فقط باید ناخنش رو کوتاه کنه یه قرص هم
نوشت که عفونت نکنه.بعد که رفتیم،محمود جلوی داروخانه نگه داشت که قرصو بگیره؛گفت دارم میرم
واست دارو بگیرم.دارویی بنام ناخن گیر(تیکه می پروند)گفت ناخن دستو بلند میزارن قشنگه ناخن پاتو
مثل نیزه بلند گذاشتی واسه چی؟(اما ناخنم زیاد بلند نبود
)
--------------------------------------------------------------------
اصولا من از این گیج بازیها زیاد دارم مثلا:
یه شب خیلی خسته بودم زیر پنجره دراز کشیده بودم داشتم کتاب می خوندم.از طرفی هم پنجره نیمه
باز بود،مامان که صدام کرد برم بخوابم یهو صورتم محکم به لبه پنجره خورد.دقیقا این تیزی گوشه پنجره
به زیر چشمم خورد.دستمو محکم رو چشمم گرفتم می ترسیدم دستمو از رو چشمم بردارم فکر میکردم
چشمم تو دستم بیفته.اما اون شب خونه رو،رو سرم گذاشتم.آروم آروم دستمو برداشتم یه زخم عمیقی
زیر چشمم به وجود اومده بود بینیم بنفش شده بود هر روز هم که میگذشت بیشتر کبود میشد.
-------------------------------------------------------------
یه روز هم داشتم میدویدم افتادم زمین از کف دست چپم خون میومد.هرچی خانواده گفتن بریم دکتر
گفتم نیازی نیست یه زخم بیشتر نیست هر چی میگذشت دستم بیشتر درد میکرد تا بعد از دو هفته
راضی شدم برو دکتر.بعد متوجه شدن که تو دستم شیشه رفته و باید عمل میکردم![]()
بماند که عمل کردم یه روز که با مامان رفته بودم پانسمان دستمو عوض کنم،بیهوش شدم مامان فکر کرد
من مردم![]()
-----------------------------------------------------------------
گیج بازی بعدی شب قبل از عقد پسرخالم بود.حال درستی نداشتم اومدم یه چیزی از زیر تخت بردارم
چونه ام محکم به لبه تخت خورد.فردا که عقد بود گفتم خدایا این صورتو چطوری صافکاری کنم؟
اگه اینطوری به این گیج بازیها ادامه بدم،تا دو سال دیگه بیشتر زنده نخواهم بود![]()
خونه تاریکه و برق نیست!!! ۵ دقیقه،۱۰ دقیقه،یه ربع،نیم ساعت تـــــــــــــــــابالاخره بعد از ۱ ساعت برق
اومد.بعد از نیم ساعت،دوستم الهه sms داد:مابرق نداریم،کولر نداریم،آب هم امروز قطع شد؛خوش بحال
شما که برق دارین.
من هم sms دادم:دلتون بسوزه ما تلویزیون میبینیم،اینجا مثل روز روشنه زیر کولر نشستیم.
جواب داد
:هاهاها...کولر نداریم،پیش یخچال نشستیم،روشنایی نداریم،نور ماشینایی که از کنار پنجره رد میشن
به ما میرسه.تلویزیون نداریم،رادیو گوش میکنیم.
سمیه خانم،چشمها را باید شست،جور دیگر باید دید
حالا من این sms و دادم:واسه دلداری خودت این حرفارو میزنی؟حالا نسخه جدید این شعرو گوش کن :
اهل ایرانم،روزگارم بد نیست
تکه آب و برقی داشتم که اونم دیگه نیست!
دختر تو آشپزخونه نشستی؟جا قحطه؟پیش یخچال؟![]()
حالا من کلی نوشتم هرکاری کردم send،sms نشد!
بعد بهش زنگ زدمو این شعرو براش خوندم.کلی
خندید.بعد شروع کردیم به sms بازی که یکیشو اینجا مینویسم:(البته شاید واسه شما تکراری باشه)
اعلام برنامه های کودک شبکه قم:
۱-شیخ شجاع ۲-آخوند صورتی ۳-بچه های مدرسه فیضیه
۴-حاج منصور عسل ۵-جوجه طلبه زشت ۶-حاج آقا گجت ۷-مداح زبل
۸-حاج آقا و دوستان ۹-خانواده آیت ا... ارنست ۱۰-حاجی لنگ دراز
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به نظر من شب عروسی یک چیز دیگه است.اونقدر عظمت اون شب تو عشق زیاده که توصیفش سخته.
خیلی بزرگتر و شیرین تر از اون چیزیه که من الان میگم(تجربه نکردم اما فکر میکنم باید اینطوری باشه)
همین که همه بهت تبریک میگند و تو شادی تو شرکت میکنند.رقص و دست و روبوسی....

اون شب خیلی باید خندید و رقصید و شادی کرد.چون دیگه تکرار نمیشه اگر هم خدایی نکرده از هم جدا
شدن و دوباره ازدواج کردن باز به قشنگی بار اول نیست.
شب عروسی،شب عشق،زیباترین شب زندگی انسانهاست.
دکتر عبدالرب الدریس:اگر از زندگی من فقط یک روز باقی بماند همین شب(عروسی)را میخواهم و تا
صبحگاه به همراه نور چشمم بیدار می مانم که آن شب عشق است.

من میگم حتی اگر بخواهیم نیمرو درست کنیم باید با سس روش قلب بکشیم(بابا lovely)![]()
باید تو دوران نامزدی و عقد یک دفتر خاطرات داشته باشیم آنچه را که به هم گفتیم رو یادداشت کنیم
حتی اگر دست همدیگر رو گرفته باشیم...هم بنویسیم.بعدها که این خاطرات رو خوندیم واقعا لذت بخشه
و گذشته زنده میشه.
تو جیب کت یا کیف یک نامه دوست دارم فراموش نشود یا حتی sms نه تنها تو دوران عقد کلا تو طول
زندگی.(دوستم با نظرات من مخالفه و میگند که این کارها فقط روزهای اوله

منظور من اینکه به دو و سه ماه محدود نباشه این روابط
باید مثل یادداشت های عاشقانه بین کیم و نامزدش باشه.کیم کاریکاتورهایی از خودشان دوتایی
میکشید به همراه نوشته های کوتاهی که زیر آنها می نوشت زیر بالش یا در جیب روبرتو می گذاشت
و روبرتو آنها رو نگه می داشت.


روشهای تسخیر قلب توسط خانمها
۱-به او بگویید تو بهترین شوهر دنیا هستی خوش به حال من که تو را دارم.
۲-با او مثل مادرش رفتار نکنید.
۳-از کارهای کوچکی که برایتان انجام میدهد، قدر دانی کنید.نگویید وظیفه است.زحماتش را ارج نهید.
۴-مهم نیست چه کسی اشتباه کرده مهم آن است که شما معذرت خواهی کنید.سریعتر و زودتر
-----------------------------------------------------------------------------
روشهای تسخیر قلب توسط آقایان
۱-گل خریدن را فراموش نکنید تا مجبور نشوید بهای بالاتری را برای طلا بپردازید.
۲-در فکر عوض کردن او نباشید،همسرتان را همانطور که انتخاب کرده اید قبول کنید.این بزرگترین احترام
به اوست.
بعضی ها به دنبال مهریه های بالا هستند که اون دیگه جنبه ی نه عشق داره نه زندگی.جنبه ی مالی
داره.آخه مگه آدم میخواد خودفروشی کنه...هزار سکه
حتی اگر مهریه بالا باشد اگر خدای ناکرده طلاق گرفت،اینقدر از این زندگی خسته میشه که میگه مهرم
حلال جونم آزاد.
مهریه لازمه اما نه اونقدر زیاد و نه اونقدر کم که طرف بخواد سو ء استفاده کنه و چون مهریه اش کمه،
بتونه هرکاری رو انجام بده
چون واقعا مردهایی وجود دارند که کور باشند و از اینکه مهریه ی طرف کمه،هرکاری بخواد انجام میده.به
این این توجه نمیکنه که همسرش داره بهش احترام میذاره فکر میکنه توانایی و قدرتش رو داره که این
کارا رو انجام میده
بعضی از آقا پسرا خودشون میخوان که مهریه رو بالا بدن چون میگن خانم من ارزشش بالاتر از اینهاست
برای دختر خیلی باید سخت باشه از خونه،پدر،مادرش جدا میــــشه که واقـــعا حس دردناکیه و خودشو
تقدیم کسی میکنه.اون آقا هم باید به این مسائل توجه کنه و قدرشو بدونه.



تقلبی کردنو یاد نگرفتم!!!سوم دبیرستان که بودم دوستم نازنین تو مدرسه شاگرد اول بود نازنین کنار من
می نشست بچه های دیگه همه به من حسودی میکردن که نازنین کنار من میشینه نازنین هم خیلی
دختر خوبی بود وقتی امتحان داریم مثلا امتحان حسابان چرک نویسشو پر از جواب میکرد به من میداد
اما من میترسیدم سریع کاغذ جوابو مچاله میکردم میذاشتم تو کیفم.وقتی به نازنین میگم ننوشتم میگه
من کلی برات جواب نوشتم بعدشم نمینویسی؟
آخر سال بود و امتحانای ترم داشتیم.من شاد و شنگول رفتم مدرسه.خیلی خونده بودم مطمئن بودم
۲۰ میشم رفتم پیش بچه های دیگه. یکی از دوستام از شب قبل تعریف میکرد که رفته عروسی و در مورد
قر کمرو لباس و این طور شد و اون طور شد تعریف میکرد.بهش گفتم تونستی بخونی؟لبخند زد به جیبش
اشاره کرد که پر از تقلبه.تعجب کردم اما به روی خودم نیووردم.امتحان که تموم شد ناراحت بلند شدم
چون ۱ نمره ننوشته بودم.اما دوستم خوشحال بود.خیلی حرصم گرفت این همه زحمت کشیده بودم اما
نمره کامل نمی گرفتم اما دوستم با تقلبی نمره میگرفت و خوشحال بود.به سرم زد به مدیر بگم اما
منصرف شدم

و اما تصمیم من برای تقلب:
امتحان زبان داشتیم برگه دوستم که جلو نشسته بود کاملا مشخص بود چی نوشته.حالا من خودم
جواب داده بودم اما اون یه چیز دیگه نوشته بود بخاطر همین شک کردم.جواب خودمو خط زدم و مثل اون
نوشتم.بعدا که از دوستام پرسیدم تا نگو جواب خودم که خطش زدم درسته![]()
اصلا به من تقلبی کردن نیومده اگه یه روزم تقلب کنم اون قدر ضایع بازی در میارم که باحرکاتم بگم استاد
بیا منو بگیر دارم تقلبی میکنم.
حتی این سمیرای وروجک هم تقلبی میکنه.اونم چه تقلبی ای!!برگه هم عوض میکنه با دوستاش حتی
با یکی از دوستاش از راه تقلب آشنا شده![]()