میدونم که نوشته هام کلیشه ای شدند تنوعی درشان نیست و همون موضوع های تکراری کلاس و
دانشگاه حواسم هست ایشالله در پست های بعدی ریتم نوشته ها عوض میشه.
از احوالات این جانب تمام برنامه ریزی ها و پیش گویی هایی که برای دادن یک امتحان موفق داده بودیم
برعکس از آب در اومد.می خواستم اینقدر بخونم که به تنهایی بتونم یه ساختمان بسازم.
موضوع از این قرار است که مشکلات زنانگی مان که همیشه دامن گیرمان می شود مخل اعصابمان
شده و داشتن یک زندگی راحت را از ما گرفته و به جای درس خواندن باید به فکر مهار کردن درد باشیم.
آنجاست که به شدت افسرده میشویم
و با دیدن جزوه اشکمان در می آید.از طرفی استرس امتحان
نیز اذیت می کرد.و بعد از یک گریه جانانه از شدت خستگی به جان جزوه مبارک افتادیم.
کم کم رو به بهبودی هستیم اما چه فایده زمانی که دیگر برای خواندن وقتی نمانده.
اینجاست که باید قدر سلامتی را بدانیم.
سلامت باشید
پ ن:ماریا جونم هر کاری کردم نظر خواهی وبت واسه من باز نشد دلمون در این یک ماه واست تنگ
میشه تنها نیستی همگی امتحان داریم با امید موفقیت همه ما
حالا هر از گاهی سر بزن خوشحال میشم.میبوسمت
زنده ایم![]()
اما به دلیل درس و مشق حضورم کم رنگ شده![]()
منی که صبح به زور ساعت ۱۰ بیدار میشم حالا ببینید چی شده که ساعت ۵صبح بیدار میشم و درس
می خونم
خودم هم در شگفتم!
تا یک هفته دیگه میزان امتحانات کمتر میشه دوباره به خونه هاتون میام و مزاحم میشم![]()
ایام به کامتون باشه و خوب خوب باشید![]()
نیاز به مقدمه نداره همه ما گل رو دوست داریم و همیشه از دیدنش لذت بردیم و عطر آن سرمست مان
کرده. دیدن
آرامش و نشاط را هدیه می کند و در همه مراسم از دسته گل عروس گرفته تا برای
عیادت... از
استفاده می کنند.
کشور هلند که به داشتن گلهای زیبا معروفه و هر ساله در هلند نمایشگاه
برگزار می شود.
فقط یک عیب در
وجود دارد که آن هم زود پژمرده میشود.
| |
|
معنی رنگ رزها رز قرمز : رز قرمز کم رنگ به نشانه " دوستت دارم" می باشد و رز قرمز پر رنگ به معنی زیبایی بی انتهاست. رز زرد : امروزه رز زرد به معنی شادی و خوشحالی می باشد ولی در گذشته این رنگ رز معنی کاهش میزان علاقه و وفاداری را داشت. رز سفید : رز سفید به معنی عشق روحانی و پاک است و در دسته گل عروس به معنی احساس عاشقانه شادی آور می باشد. رز صورتی : رز صورتی کم رنگ به معنی تحسین ، ستایش ، وقار و شایستگی و زیبایی می باشد و رز صورتی پر رنگ به معنی تشکر از طرف مقابل است. به طور کلی تمام رزهای کم رنگ به معنی دوستی با طرف مقابل می باشند. ![]() ترکیب رنگهای مختلف رز در یک دسته گل ترکیب رز زرد و قرمز در یک دسته ترکیب رز زرد و نارنجی در یک دسته ترکیب رز قرمز و سفید به معنی یگانگی و اتحاد با طرف مقابل می باشد. |

آقایون محترم شما هم
خریدن برای خانم ها را فراموش نکنید تا مجبور نباشی بهای بالاتری برای
طلا بپردازید.![]()
این گل های زیبا تقدیم به همه دوستان گل

فراموش نکنیم که لازم نیست حتما منتظر موقعیت و اتفاق خاصی برای هدیه
به کسانی که
دوستشان داریم باشیم، در حقیقت
هدیه ایست که اگر به صورت غیر منتظره تقدیم شود ارزش
بیشتری دارد.
همیشه گل باشید ولی عمرتون مثل گل نباشد ...![]()
قبل از هر چیز روز معملم رو به همه معلم های مهربون و زحمت کش تبریک میگم![]()
و امروز یاد همه سال های تحصیل و تبریکاتی که به مدرسینم داشتم افتادم![]()
من روزهای جمعه هم کلاس دارم اینقدر بده وقتی هم که مجبور باشی صبح از خوابت بزنی و بری کلاس
دیروز آقای کروبی به دانشگاه ما اومده بود با خودم فکر کردم آقای کروبی به چه علتی به دانشگاه ما
اومده؟و اینکه سخنرانی ایشون قرار درباره چی باشه؟
دوست داشتم برم تو سالن بشینم ببینم در باره چی صحبت می کند اما خوب اون ساعت کلاس
داشتم.
برگردیم به زمانی که در دانشگاه بودم رسیدم دانشگاه کلی کلی ماشین پارک شده بود خیلی
شلوغ بود از سرویس پیاده شدم می خواستم به سر کلاسم برم یک جمعیتی بود خیلی هم خبرنگار
و فیلمبردار...
همونطور که داشتم به طرف دانشکده می رفتم این ها رو هم میدیدم صلوات می فرستادند.
جمعیت رو میدیم حالا من چطور کروبی رو تشخیص بدم آخه همشون عین هم لباس پوشیده بودند
ااااااااااا دیدمش
رفتم تو کلاس :بچه ها آقای کروبی رو دیدم![]()
با خودم گفتم امروز که جمعه است تا شب درس بخونم در حال برنامه ریزی بودم که داداش خان
گفتند که به منزل دوستش دعوته و من رو هم دعوت کردند دیشب به منزلشون که یک خانواده شمالی
و بسیار مهربان و دوست داشتنی بودند رفتیم.
خانمش هم تو دانشگاه ماست هر وقت منو می بینه میگه تو رو خدا شما هم تشریف بیاید خوشحال
میشم و از این حرفها دیشب دعوت کرد و رفتیم منزلشون.
ما هم اینجا فامیل و یا دوستی نداریم و از اونجایی که خیلی وقت میشد که مهمونی نرفتم کلی
خوشتیپ کردم و رفتیم
.آخه عقده ای شده بودم که مهمونی نمیریم یک غذای شمالی هم درست
کرد من هم کمکش کردم و یاد گرفتم بعد یک ترشی اورود گفت:سوم راهنمایی که بود وقتی
مامانشون ترشی می انداختند به ندا گفته این هم هروقت ازدواج کردی با جهزیه ات ببر.
گفت:این ترشی مال ۱۲ سال پیشه گفتم پس براش جشن تولدت بگیریم خندیدند.
از طرفی هم سمیرا و دختر خالم تماس می گرفتند من هم موبایلم تو کیف بود صدای زنگش رو نشنیدم
جواب ندادم تا نگو اون ها حوصله شون سر رفته بود و تماس گرفته بودند که سر به سر من بذارند اما من
جواب ندادم![]()
بعد کارتون مادیگاسکار دیدیم خیلی خنده دار بود بعد از شام هم تصمیم گرفتیم کمی با هم بریم بیرون
ما نشستیم تو ماشین و شروع کردیم به غیبت کردن در مورد اهالی این شهر که زیادی کنجکاوند ندا به
شوهرش میگفت:تو رو خدا محمدرضا زود کارت رو تموم کن برگردیم گفتم شما هم درد ما رو دارید...
پیاده شدیم رفتیم تو پارک هوا خیلی عالی بود کمی قدم زدیم من فکر نمی کردم که بعد از مهمونی قرار
بیرون بریم چون یک کفش پاشنه بلند پوشیده بودم اولین بار هم بود که افتتاحش کرده بودم واسه
همین نمی تونستم راحت باهاش راه برم گفتم برگردیم اومدم بگم نمی تونم با این کفش راه برم گفتم
من کفشم درد میکنه اونها هم زدن زیر خنده هر وقت منو میدیدن می گفتند من کفشم درد میکنه
شب خوب و خاطره انگیزی بود...
اما مثلا برنامه ریزی کرده بودم درس بخونم جمعه که تا ۱ شب بیرون بودیم اما عیب نداره چون بیرون
رفتن من هر دو ماه یک باره![]()
امتحانات نزدیکه!با خودم قرار گذاشتم که،بکوب درس بخونم.وقتی هم که به جون درس ها بیفتم
چشمم میره پشت سرم موهام جنگلی میشه...وقتی میخوام برم سر جلسه ۲ ساعت زمان میبره که
رنگ آدمیزاد به خودم بگیرم.

حالا هیچ وقت ظهرها نمی خوابم اما موقع امتحانانت آی دوست دارم بخوابم اصلا دلم می خواد هر کاری
کنم جز درس خوندن اما خوب نمیشه دیگه
خوب خوب باشید![]()
![]()
بنده به مدت ۱۸ ساعت بدون اینکه از سر جام پاشم پشت میز تحریر مشغول کشیدن نمای ساختمان
دانشکده بودم نمایی که دارای بیشمار پنجره و اندازه زاوایای آنها آن هم در مدت تنها نصف روز واقعا کار
سختی بود و اگر تشویق های خانواده و به به و چه چه های آقای پدر نبود از خستگی قادر به
کشیدن یک خط هم نبودم.
در این مدت نه چشمی،نه کمری،نه دستی،نه گردنی... برایم سالم باقی ماند.خدا رو شکر تونستم
تمومش کنم.
می کشیدم و نگران این که این کار تا فردا تموم میشه یا نه.
در حین کار یعنی در اوج کار که تمرکز کرده بودم درست در لحظه حساس موبایلم زنگ خورد یک متر از
جام بلند شدم و قلموی دارای رنگ روی کارم پخش شد یک جیغی کشیدم بهتر بگم به گریه کردن افتادم
حالا که گوشی رو جواب میدم بدون سلام دخترخاله بنده: بی شعوررررررررر بلد نیستی یه زنگ بزنی؟
من:بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــه؟؟؟؟؟؟![]()
حالا من از طرفی نگران کارم این هم با داد و هواراش گوشم رو پاره کرد بهش میگم بابا کار دارم خوب.
گفت:نخیر به این میگن تلفن همراه یعنی همیشه باید همراهت باشه و جواب بدی(آخه تماس گرفته بود
رو silent بود جواب ندادم)
خوب حالا چیکار داری این همه دعوا میکنی.گفت: هیچی دیگه بهت نمیگم همون موقع کارت داشتم
این قدر عصبانی شدم حالا بگو نه نمیگم باشه نگو خداحافظ(میبینید چقدر همدیگرو تحویل میگیریم؟)
بعد باهاش تماس گرفتم سلام عزیزم شمارتو دیدم گفتم تماس بگیرم خوبی عزیز دلم؟(تیکه می انداختم)
تا راضی شد بگه چی کار داره.این هم از لوس بازی های خانوم اما باعث شد کمی استراحت کنم و
بخندم.دوباره به سر کارم بر می گردم وای این چی از آب در میاد آخه باید با گواش روش کار می کردیم.
شام هم که قورت می دادم عجله داشتم به کارم برسم و نیمه شب دیگه بیخیال شدم خسته خسته با
دستهای گواشی رفتم خوابیدم.صبح هم به جزییاتش رسیدم و الان کارم تموم شده خدا رو شکر
هنگام کار موسیقی دل انگیز پیانو فریبرز لاچینی گوش می دادم همچین حس هنرمندیم گرفته بود
با ذوق و شوق به داداش خان نشون دادم کلی ایراد گرفت که به فضای سبزش نرسیدی میدونم به خدا
اما وقت نداشتم![]()
ولی خیلی خسته بودم نمی تونستم اینطوری سر کلاس برم کمی بچه خلاف شدم تصمیم گرفتم یکی
از کلاس ها رو غایب بشم کمی لالا کنم که سرحال با یه کار تقریبا خوب راهی دانشگاه بشم...
و حالا بعد از یک دوش کاملا سرحالم...
خوب من برم تا یک ساعت دیگه باید دانشگاه باشم![]()
بعدا نوشت:الان از دانشگاه برگشتم همه بچه ها کارشون نا تموم بود استاد گفت هفته آینده نمره میده
اگر می دونستم تو طول هفته کم کم می کشیدم آخه خیلی بهم فشار اورد الان بیهوشم
عادی میشن.
یادمه اول دبیرستان که بودم، چت کردنو کشف کردم و چقدر اون شب ذوق زده شدم چون به تنهایی
تونستم یه ارتباطی از طریق این دنیای مجازی پیدا کنم.
فردا و پس فردا و بعدش شروع کردم به چت کردن چاشنی این چت کردنا دروغ و خالی بندی بود!آخه اصل
قضیه سرگرمی و خنده بود.همین
بعدها،فکر کردم شاید بشه از این راه دوست خوب هم پیدا کرد.دیگه دروغ نگفتم.اما دیدم وقتی هم
صداقت باشه بی وفایی هم هست!!!
تو این همه سال،فقط یکی از این چتا به دردم خورد اون هم ساختن وبلاگ بود.بی نهایت خوشحال شدم
(آخه قبلا نمی دونستم چطوری باید بسازم)
وب نویسی منو از دنیای چت دور کرد.عاقل تر شدم.لذت می بردم وقتی می دیدم کامنت رسیده.(البته این
دومین وبلاگ منه اولی حذف شد)اینم برام عادی شد.
بعدش رفتم سراغ ۳۶۰ که جدیدترین امکانات مسنجره.کلی دوست پیدا کردم.بازم معمولی شد.
الان هم که facebook
این دنیای مجازی خنثی است از چیزای خوب و بد.
اصولا ما آدما همیشه هیجان اینو داریم که به چیزی که میخوایم هر طور شده برسیم به تکاپو میفتیم
وقتی که به هدفمون می رسیم،بعدها برامون عادی میشه یا ازشون دل زده میشیم.
یا اینکه در تب و تاب دیدن فیلمی هستی که دوستات میگن:خیلی قشنگ بود،حتما ببین و وقتی خودت
با ذوق و شوق بلیط تهیه می کنی تا با خیال راحت فیلم زیبایی ببینی،با اتمامش میخوای قضاوت کنی:
کجای فیلم قشنگ بود؟دوستام از جی این فیلم خوششون اومده؟از اینکه فلانی زیر ابروهاشو قشنگ
برداشته؟؟؟یا اینکه فلانی عاشق و رمانتیک بود؟؟؟
زندگی همواره انتظار برای رسیدن لحظه ی صحیح عمل است.
و البته به قول جبران خلیل جبران:ارزش انسان به داشته هایش نیست به چیزی است که آرزوی به دست
آوردنش را دارد.