بــنده یکی دو روز هــست سرحال نیستم و مریض شدم هـم اکنون اتاق داره دور سرم می چرخه اما دارم
تمرکز مــی کنم که خوب بنــویسم.حالا حتما میگید مگه مجبوری؟ خوب هر وقت خوب شدی آپ کن و این
مــزخرفاتو تحویــل مون بده، اما باید به عرضتون برسونم که در قدیم به ســرسـبز می گفتن" مزخرف" پس
وبلاگ من خیلی مزخرفه البته از اون لحاظ![]()
کم کم درس و مــشق هم داره شـروع میشه.دیروز انتخاب واحد کردم اون هم چه انتخابی! مثلا روز جمعه
از ساعــت ۸ صبح تا ۹ شــب کلاس دارم اون هم روز جـمعـــــه که از بچگی عادت داشتم پنجشنبه ها دیر
بخوابم به امید اینکه روز بعدش تعطیله و من یه دل سیر می خوابم اما این ترم...
خیلی برام سخته که بخوام ساعت شش و نیم، صبح جمعه بیدار بشم :(
تازه تو سایت دانــشگاه نوشته که کــلاس ها در آزمایشگاه برگزار میشه به به چه جای با صفایی! هر ترم
یه جا ما رو انتقال میدن انگار اضافی هستیم فکر کنم ترم بعد یه خیمه دم در دانشگاه بزنند و اونجا کلاس
هامون رو تشکیل بدند تا وقتی که تموم کنیم!!!
یه هــفته اول کلاسها رو واقــعا دوست دارم چـون استادها خودشون رو معرفی می کنند، از شیوه برگزاری
کلاس و قوانین ،نمرات صحبت می کنند بعـضیها واقعا مهربون هستند آدم احساس آرامش و امنیت میکنه
اما بعضی از همون اول ترس رو تو دل آدم میندازن
من نگران درس ایــستایی هستم چـون شنیدم خوب تدریس نمیشه آقای برادر هم قول تضمینی داده که
طوری یادم بده که ۲۰ بگیرم بعد گفت البته باید خنگ بودنت هم در نظر گرفت پس نوزده میگیری!
دیگه رفع زحمت می کنم و میرم استراحت...شاد باشید همگی![]()