نداره! چرا؟
چون باید ساعت شش و نیم صبح از خواب ناز پاشم و به کلاس برم اون هم تا ساعت ۸ شب.
مـن گله ای ندارم، خـســته مــیشم اما خستگی اش هم شیرینه، البته بــرای کسانی که به رشته شون
علاقه دارند. چون بعضی ها کمی بازیگوش هستند موبایل شون از دست شون نمیفته، همش با عزیز
دلشون می خوان گپ بزنند! اما وقتی استــاد سر کلاس درس میده یا مثلا در فلان ساعــت مقرر باید
کارهــاشون رو تحویـل بدهند دیگه نمی تونند از این کارها بکنند؛ واسه همین همیشه نق میزنند که کی
تموم میشه... یا اینکه طــرف میاد میگه دیشب نخوابیدم چون تا صبح داشتم با فلانی پـای تلفن حرف
می زدیم نمیدونی اینقدر خوش گذشت.... من هم میگم: خوش باش ما که حسود نیستیم.
معمولا بچه های معماری اکثرا خوشتیپ و مرتب هستند اما وقتی بعد از چــند ساعت وقتی کلاس تــموم
مــیشه رنگ به رخسار ندارند همه خسته اند و به فــکر ماکت هایی هستند که قراره روز بعد تحویل بدن و
حیرون اند و نمی دونن به کدوم کارشون برسن.خلاصه اگر یکی به چهره دانشجویان معماری هنگام ورود و
خروج توجه کنه کلی خنده اش می گیره.
دقــیقا مثل کلاس رفتنمون تفاوت قبل از شروع و پــایان کلاس رو می تـوانید مشاهده کنید متوجه میشید
من چی میگم ;)


این هم میز کار بنده اس! دلم میخواد دورو برم همیشه مرتب باشه اما موقع ماکت ساختن که میشه
شتر و بارش تو اتاقم گم میشه یا اینکه روز قبل به دختر خالم وب دادم با تعجب گفت: چه خبره اونجا؟؟؟
خندیدم گفتم: خر زاییده...
