شادی و بی خیالی رو به من هدیه کرد؛وقتی پیداش کردم،از خوشحالی گریه ام گرفته بود.
وقتی بچه بودیم،بزرگترین مشکلمون صبح زود بیدار شدن واسه رفتن به مدرسه بود.اما حالا مســــائلی
مثله:کنکور،دانشگاه،سیاسی،ازدواج و ... فکرمونو مشغول کرده.هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی دیدن
عکسای کارتونی حسرت بشه.وقتی این آهنگای کارتونا رو دانلود کردم و گوش دادم،احساس کردم بچه
شدم،نمیدونم چطور احساسمو بگم.یه حالت ناراحتی و شادی و گریه و خنده که چرا دورا شیرین کودکی
تموم شد![]()

یه روز قرار بود بی بی واسه معلم مجید ژاکت ببافه.بی بی کاموای جیگری رنگ میخره.
مجید:بی بی کوجا بودی؟ -هیچی،رفتم کاموا بخرم واسه موعلمتون
مجید:بی بی این چه رنگی یس؟ -چی شه؟ مجید:بی بی این به موعلم اینشامون نیمیخوره.
بی بی:مگه موعلم ایملا و اینشا داره؟ مجید:این با موعلمای دیگه فرق می کونه بی بی.نه بی بی جون
این به موعلم علوممونم نیمی خوره،چه برسه موعلم اینشا![]()

آقای راننده آقای راننده یالا بزن تو دنده برو به سمت تهرون میخوام برم تلویزیون
من میشم همکار مجرییییییییییی همدم و همراه مجریییییی میگیمو میخندیمو شادیمو سرخوش....
(لطفا با آهنگ بخونین)وای چقدر این شعرو دوست داشتم.

ملوان زبل همیشه اسفناج میخورد.دوم دبستان که بودم،امتحان ورزش داشتم.محمود هم گولم زد گفت:
مثل ملوان زبل اسفناج بخور که قوی بــــشی.با اینکه از اسفناج بدم میومـــد،با خوشحالی گفتم:راست
میگی؟اما اسفناجو خوردم بالاخره.به خودم تلقین میکردم که مثل اون قوی شدم.

خدا میدونه چقدر این کارتونو دوست داشتم.اون موقع ۸-۹ سالم بود.همیشه فکر میکردم من بتی هستم
و چون سمیرا از من کوچکتر بود،اونم ساراست.البته بتی مریض میشه و میمیره.![]()

ولی خدایی خالی بندی تو این کارتون کم نبود!سوباسا وقتی میخواست گل بزنه،به کاکرو فکر می کنه و
میگه:من تورو شکست میدم.خلاصه توپه ۱۰۰۰ چرخ میخورد خودشم میپرید تو آسمونا بعد گل که میزد
اینقدر قوی بود که توپ تو شکم دروازه بان میرفت و جفتشون با هم تور رو پاره میکردن!!!!![]()

امان از دست ایکیو سان،اینقدر روی من تاثیر گذاشته بود که فکر میکردم وقتی میخوام فکر کنم،حتما باید
مثل اون باشم.بخاطر همین،۴زانو روی زمین مینشستم و چشامو میبستمو صدای تیک تاک در میووردم

خانواده دکتر ارنست:یه روز یه درخت بزرگ بزرگ پیدا میکنن و بالای اون درخت با چوب خونه درست کردن
وای خداجون چقدر از دیدنش لذت میبردم.

گوری انگوری هم با اون هیکل گندش رو ماشین می نشست و همه جا می رفت.![]()

اینم که حرف نداره.همیشه در تعجب بودم که چطوری موهای جودی مثل سیخ تو هوا ایستاده.

استرلینگ و رامکال برای ساناز عزیزززززززززززززززز![]()
فقط میتونم بگم یادش بخیر...