۲۲سالمه تو این دوران یک روز از خواهرم سمیرا جدا نشدم.سمیرا برای کلاس های کنکور به تهران رفت.
حالا حالا ها هم نمیاد.نمی تونم تحمل کنممممم.
الان فرودگاه هستند من طاقت نیوردم برم اما خونه رو از گریه رو سرم گذاشتم.اینجا هم نه فامیلی
نه حتی یک دوست صمیمی.دارم دق می کنم.
واسم دعا کنید خیلی زود این دوری برام عادی بشه.
نمیتونممممم![]()
![]()
![]()