بحث برانگیزی بودم که...می خوام اول یک کمی تعریف کنم و بعدش یکدفعه انتقاد...
موضوع این هفته من در مورد دنیای پیچیده و هزار و یک رنگ خانمها منظورم از دختر بچه یک ساله تا
پیرزن...(که البته خانم ها هیچ وقت پیر نمی شوند)
موجودی اسرار آمیز به نام زن!ترکیبی از طوفان و نسیم.او در واقع یک میکروسکوپ است!چون تمام
جزئیات را می بیند و از زیر و بالا همه چیز خیر دارد و آیا این برای دید کلی نگر تلسکوپی مرد جذاب
نیست؟او شیفته زیبایی هاست،الهه ی LOVE است و با این که وسعت قلبش به اندازه ی دریاهاست
فقط یک نفر توی دلش جا می شود.در عین ساده و شفاف بودنش به خاطر بیان راحت احساسش،
پیچیده و راز آلود است.وقتی مادر شد دنیای او آنقدر کوچک می شود که می توان آنرا در یک نوزاد سی
سانتی خلاصه کرد.گاهی جا برای همسرش هم توی این دنیای mp3 نیست!مثل موج می ماند،جزر و
مدش زیباست!در دنیای او رژ لب قرمز و گل سرخ هر دو معنای عشق می دهند.

حالا با این هم ظرافتی که دارند تلخی هایی هم دارند...
اما یک سوال از خودمون می کنم منظورم خانم هاست چرا ما خودمون را دوست نداریم؟حالا به صورت
فهرست دار تمام انتقاد که مسلما به همه خانمهای خوشگل نیست رو می گم.چرا ما زنها با یک سلام
و علیک با همه سریع صمیمی می شویم و به نوعی به همه اجازه دخالت تو زندگی خصوصی و حریم
شخصی خودمون می دهیم؟
دوم چرا ما زنها خیلی حرف می زنیم که از جانب مردها مورد تمسخر قرار بگیریم و بعد توی فیلم ها
کمدی بگن زنها از جنینی فکشون بیشتر از آقایون می جنبه.
سوم چرا ما زنها خیلی حساسیم ولی هیچ وقت به هیچ کس متذکر نمی شویم که ما حساس هستیم
و یا اگه بخوام بهتر منظورم رو برسونم به خاطر همه از خودمون می گذریم!
چهارم اینکه چرا توی خانواده برای خودمون هیچ ارزشی قائل نیستیم و همیشه با این الفاظ از خودمون
تعریف می کنیم:از صبح تا حالا جون کندم و بعدش مثل جنازه می افتم و امثالهم.
پنجم اینکه چرا؟مرور آرزوهای و خواسته های دوران جوانی روبه افول می روند و یادمون میره همون دختر
بچه ۱۵ ساله ای هستیم که در ۱۵ سالگی خیلی آرزوها داشتیم اما حالا فقط نردبونی شدیم برای
ترقی اولاد و همسرمون و خودمون ایستادیم این و رد اونها رو تماشا شکوه و جلال همسر و فرزند زیبا
اما به قیمت از دست دادن آرزوهای شیرین بچگی!
ششم اینکه آها حالا خواهش می کنم اگر شما ششم و هفتم... دیگه به نظرتون می رسه رو بنویسید.
البته هدف و قصد من از نوشتن این موضوع فقط تلنگری برای اینکه بهتر خودمون رو بشناسیم و بعد اینکه
تونستم خودمون رو به نحو احسنت دوست داشته باشیم و بتونیم دوست داشتن خودمون را به دیگران
انتقال بدهیم.
به امید اینکه همه ما END انسانیت باشیم.
بعدا نوشت:هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک،با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه
حس بیقرار و کوچک فقط میخواد بهت بگه:
"ســــمـــیـرا جــونـــم تـــولــدت مـــبـــارک"
