تبليغاتX
بنویس از سر خط ...
یه اوضایی تو دانشگاه ما رخ میده که نمی دونم جای خنده داره یا گریه

دانشگاه ما در بیرون از مرکز شهر قرار داره برای همین در یک ایستگاهی همه دانشجویان تجمع پیدا

می کنند و سرویس هایی دانشجویان را راهی دانشگاه می کنند.در ایستگاه دانشگاه که پیـــاده

می شویم جدیدا نرده هایی قرار دادند و دو کیوسک در دو طرف نرده ها دیده میشه هر کسی که  مورد

 اخلاقی داشته باشه با اخذ کارت دانشجویی یک ضد حال اساسی به خصوص  به دختر خانم ها بدهند.

(البته هنوز افتتاح نشده در دسته ساخته)

وقتی که ترم جدید شروع شد چون کسی نبود که سراغ کلاسم رو ازش بگیرم مجبور شدم از یکی از این

فاطی کوماندوها بپرسم.

من(البته با ترس):ببخشید خانم کلاس فلان استاد کجا تشکیل میشه؟

خانومه(با لحنی آروم):برو روژلبت رو پاک کن ممنوعه گلم مقنعه  ات هم بکش جلو

من چی می پرسم چی جوابم رو میده حالا باز جای شکرش باقیه که آروم بود.

خلاصه بعد از کلی سخنرانی در مورد آرایش راهنماییم کرد که کلاسم کجاست.

 دو روز پیش هم به یکی از بچه ها چون مانتوش کمی تنگ کمی هم کوتاهبود گیر دادند و کارتش رو

ازش گرفتند.اون خانمه اومد کارت یکی از بچه های دیگه  رو هم بگیره که اون هم زرنگی کرد با خونسردی

 گفت:من دانشجو اینجا نیستم.

 

                                            "در سرویس بهداشتی"

خانوم های گرامی مقنعه هاشون رو در اورده بودند و داشتند موهاشون رو ژل می زدند.

عده ای هم مشغول تجدید آرایششان بودند که می بینیم بـــــــــــــه بــــــــــــه فاطی کوماندو وارد

آرایشگاه کنونی ما شد که از دور دوستم(شیما) را دید تند تند اومد تو گفت این مو زرده کو؟

شیما خانم باهوش هم از در دومی فرار کرد این خانمه هم ۲۰ دقیقه نیم ساعت منتظر شیما بود و

دنبالش می گشت نمی دونست که همون موقع فرار کرده(آی خندیدیـــــــم)

من هم از ترسم مانتو خوشکلا رو کنار گذاشتم چسبیدم به دو مانتو تازه می ترسم به اینها هم گیر

بدهند.

این هم از اوضاع دانشگاه ما که هیچ امیدی برای کنار گذاشتن این رفتارها نمی بینم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط سمیه  |