من همین الان از سفر برگشتم،سر درد شدیدی هم دارم اما به قدری دلم واستون تنگ شده که بلاگفا رو به استراحت ترجیح میدم.
من هم سفری به شهرهای جنوبی آبادن و اهواز داشتم خوش گذشت فقط حسابی سرما خوردم و سرفه های که تمومی نداره کمی اذیت کرد اما روی هم رفته سفر خوبی بود.
خوب از کجا شروع کنم از همون اول بریم سراغ چهارشنبه سوری توی رستوران نشسته بودم از هر طرف هم صدای توپ و تانک و مسلسل شنیده میشد میدون جنگی بود من روبری درب رستوران نشسته بود چون دربش هم شیشه ای بود همه چیز رو می دیدم
دیدم کلی گارد از ماشین های پلیس پیاده شدند و با بچه های که ترقه می انداختند مخالفت می کردند و به دنبالشان می دویدند من هم که انگار تو سینما نشسته بودم هم غذا می خوردم هم فیلم Action نگاه می کردم.
بعد با یکی از بچه ها توی پارکی قرار گذاشتیم سوار ماشین شدیم آهنگ Alphavi هم در جادهای آرام که پیچ و خم زیادی داشت می پیچید خیلی هم چسبید بعد از این جاده پارک بزرگی بود که همه ملت اونجا ریخته بودند و می رقصیدند.
با دوستم تماس گرفتم خوب شما کجایید؟گفت:ما کنار آتیش هستیم!این همه آتیش اینجا روشنه یه آدرس درستی بده یا می گفت:کنار ماشین ۲۰۶ هستم ای بابا با این آدرس دادنت بعد از ۴۵ دقیقه همدیگرو پیدا کردیم این از چهارشنبه سوری
**********************************************
و اما روز عید...امان از دست اس ام اس هایی که قبل از عید می رسید و پیام سال نو مبارک را می دادند اووووه بابا هنوز عید نشده که سال که تحویل شد دریغ از یک اس ام اس برعکسه
صبح روز عید هم مشغول چیدن سفره هفت سین بودم و همچنان چشمم به ساعت منتظر تحویل که کی سال تحویل میشه.هنگام تحویل سال جدید لحظه شیرین خواندن قرآن و خصوصا عیدی گرفتن لذت بخش بود.

خونه ما هم که انگار آتلیه عکس بود با ژس های مختلف عکس می گرفتیم و کلی سرخوش بودیم.
بعدش به کنار ساحل رفتیم کفشها رو کندیم و رفتیم تو آب،آبش هم سرد بود کلی حال داد.
**************************************
روز بعدش هم باروبندیل رو بستیم و رفتیم سفر
من و خاله گرامی به بچه ها گفتیم که بیایم سوار قایق بشیم همه ناز می کردند می گفتند نه بعد از کلی اصرار همگی سوار قایق شدند موج می زد من می ترسیدم جیغ می زدم وقتی پیاده شدیم همه بهم پریدن که دیگه سوارت نمی کنیم و...

*************************************
شب ها هم وقتی می خواستیم بخوابیم تا ساعت ۳:۳۰ بامداد بیدار بودیم چون جمع بودیم می گفتیم و می خندیدیم وقتی می خواستیم بخوابیم صدای قوقولی قوقوی خروس میومد(صبح شده بود)
همش هم که به دعوتی و مهمونی رفتن سپری شد این چند روز تعطیلی هم مثل باد گذشت.
خوب حالا برم به درس و مقشهام برسم کلی رسم دارم که باید بکشم استادای ما هم که ماشاا... فقط پیک نوروزی به ما ندادند ما رو با بچه دبستانی ها اشتباه گرفتند.
خیلی خوشحالم که امروز هم تونستم با شما همراه باشم![]()