تبليغاتX
بنویس از سر خط ...
چه زود ما ادما به چیزایی علاقه مند میشیم و چقدر زود بهشون میرسیم،یا ازشون دل می بریم یا برامون

عادی میشن.

یادمه اول دبیرستان که بودم، چت کردنو کشف کردم و چقدر اون شب ذوق زده شدم چون به تنهایی

 تونستم یه ارتباطی از طریق این دنیای مجازی پیدا کنم.

فردا و پس فردا و بعدش شروع کردم به چت کردن چاشنی این چت کردنا دروغ و خالی بندی بود!آخه اصل

قضیه سرگرمی و خنده بود.همین

بعدها،فکر کردم شاید بشه از این راه دوست خوب هم پیدا کرد.دیگه دروغ نگفتم.اما دیدم وقتی هم

صداقت باشه بی وفایی هم هست!!!

تو این همه سال،فقط یکی از این چتا به دردم خورد اون هم ساختن وبلاگ بود.بی نهایت خوشحال شدم

(آخه قبلا نمی دونستم چطوری باید بسازم)

وب نویسی منو از دنیای چت دور کرد.عاقل تر شدم.لذت می بردم وقتی می دیدم کامنت رسیده.(البته این

دومین وبلاگ منه اولی حذف شد)اینم برام عادی شد.

بعدش رفتم سراغ ۳۶۰ که جدیدترین امکانات مسنجره.کلی دوست پیدا کردم.بازم معمولی شد.

الان هم که facebook

این دنیای مجازی خنثی است از چیزای خوب و بد.

اصولا ما آدما همیشه هیجان اینو داریم که به چیزی که میخوایم هر طور شده برسیم به تکاپو میفتیم

وقتی که به هدفمون می رسیم،بعدها برامون عادی میشه یا ازشون دل زده میشیم.

یا اینکه در تب و تاب دیدن فیلمی هستی که دوستات میگن:خیلی قشنگ بود،حتما ببین و وقتی خودت

با ذوق و شوق بلیط تهیه می کنی تا با خیال راحت فیلم زیبایی ببینی،با اتمامش میخوای قضاوت کنی:

کجای فیلم قشنگ بود؟دوستام از جی این فیلم خوششون اومده؟از اینکه فلانی زیر ابروهاشو قشنگ

برداشته؟؟؟یا اینکه فلانی عاشق و رمانتیک بود؟؟؟

زندگی همواره انتظار برای رسیدن لحظه ی صحیح عمل است.

و البته به قول جبران خلیل جبران:ارزش انسان به داشته هایش نیست به چیزی است که آرزوی به دست

آوردنش را دارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سمیه  |