قلبم درد می کنه.دردی به وسعت یه دنیا...
توان نوشتن ندارم.اما با دستانی لرزان،می نویسم برای ندای زمینی که الان تو آسموناست....
فرشته ی بی آلایشی که وقت زفافش قریب بود.
چشمه ی اشک چشمانم خشکیده اما با سکوتی تلخ تر از فریاد، در دلم هق هق میزنم
ندای نازنین با چشمان باز از جهان رفت امیدوارم همه ما نیز با چشمان باز به اطراف بنگریم
ندا رفت،امیر رفت،مصطفی رفت...
چقدر خون دل بخوریم؟؟؟
میشه تا مدتی دروغ گفت میشه ظلم کرد اما نه برای همیشه