تبليغاتX
بنویس از سر خط ... - خانه اجدادی

بنویس از سر خط ...

        

 در نزدیکی اهواز یک خانه بزرگی که قدمت آن بیش از 50 سال است وجود دارد این خانه که بزرگی آن را نمی توانم تخمین بزنم دارای باغی از میوه های رنگارنگ از جمله:انگور،موز،توت،پرتقال،هندوانه،خربزه،انجیر،سبزی خوردن...و نهر آب است.در روبروی درب این خانه یک رود(شط)که از کارون سرچشمه می گیرد موجود است که البته یک ذهنیت و تصور بدی از این رود دارم در بچگی وقتی به این خانه می رفتیم بزرگان به بچه ها می گفتند که در این رود یک آقای ترسناک با لباس سیاه دارد که بچه ها رو می خورد اینو می گفتند که ما به اونجا نزدیک نشیم.

(من اطلاعات چندانی از این خانه ندارم چون خیلی کهن است اما آنچه دیده ام را دارم بازگو میکنم.)

دور تا دور حیاط خانه اتاق هایی موجود است دو اتاق موجود در ته حیاط که تا حدودی خوفناک اند.از این جهت ترسناک چون باز وقتی بچه بودیم،بزرگترها برای اینکه ما را از کنجکاوی و سرک کشیدن به این اتاق ها منع کنند خیالهای ترسناکی برایمان می بافتند و می گفتند اینجا پر از مار و عقرب است اما دور از خیال بافی، در ورودی پوشیده از تار عنکبوت است و خیالات ترسناک بیشتر در ذهنمان قوت می گیرد.

اتاق های دیگری هم در خانه است که وسایل قدیمی زیادی در آن است.مثل تخت خواب عروسی مادربزرگ+کمد منبت کاری پر نقش و نگار چوبی که دو آینه تمام قد روی در این کمد نصب شده.به قدری این کمد زیباست که خود من از بچگی تا الان حس مالکیت نسبت به آن دارم.

وسایل موجود در این کمد هم دیدنی است!از جمله یک چمدان لباس که یکی از آنها پیراهن جوانی مامان جون که گیپور نباتی رنگ است+عروسک های دوران بچگی شان...و از همه زیباتر عکس جوانی مادربزرگ است که همه از دیدن آن انگشت به دهان می مانند؛ نمونه ای از یک زن جوان و زیبا.

و یک لگن و آفتابه فلزی برای شستن دست و صورت که اکنون بسیار رنگ و رو رفته است البته با مرطوب کردن یک دستمال می توان آن را تا حدودی نونوار کرد.

                                    

در اتاق نشیمن این خانه قاب عکسی توجه همه را به خود جلب می کند که تصویر صاحب و بزرگ این خانه است هیبت،قداست و مهربانی فرد در عکس موج می زند.

هنگام تعطیلات نوروز یا ۱۳ بدر یا هر مناسبت دیگری همه افراد فامیل جمع می شوند. اینجاست که پدر مادرها بچه میشوند و همه بازی می کنند.عده ای هم در نهرها شنا می کنند.خانم ها هم در باغ میوه می چیند و از مواهب طبیعی لذت می برند ما دختران خود شیفته هم در میان گلها از هم عکس می گیریم.

اغلب برای ناهار گوسفند قربانی می کنند، ماهی کباب می کنند،زنها گوشت چرخ کرده را حاضر می کنند تا مردان آنها را به سیخ بکشند.

    

     

نان پختن هم در این خانه عالمی دارد:بوی نان کنجدی در فضا با بوی غذاهای رنگارنگ مخلوط می شود و همه را مست می کند.

البته چیدن برگ انگور همان،پختن و آماده کردن دلمه همان،و لذت بخش تر از همه خوردن آن.

در اتاق نشیمن با آن بزرگی جا برای خوردن نمی شود سفره ای از اول تا آخر حیاط پهن و همه تناول می کنند. بعد از ناهار با بساط چای و میوه های چیده شده...از خود پذیرایی می کنندو بگو بخندهای پدربزرگان هم خاطرات و شیطنت های دوران جوانی را به یاد می آورند و واسه ما بازگو می کنند که شنیدنش شیرین و خنده دار است.

یکی از آن خاطرات این است که روزی باباجون بیل به دست در حال شخم زنی بود و شلوارش رو تا زانو بالا زده بود و تا خرخره تو گل فرو رفته بود!دختر جوان زیبایی که معلم نیز بود و بابا جان ما زمانی عاشقش بود ازآن محل رد میشد از لبخند دختر خانم،باباجون کلی ذوق زده میشه و بعد که به سر و وضعش نگاه میکنه متوجه پاهای گلی اش میشه و کلی شرمنده میشه.

خیلی برام جالبه که بچه ها و نوه نتیجه هایشان  شیوه گذشتگانشان را می بینند. 

           

الان آن خانه متروکه شده شاید سالی یک شب همه در آن حضور یابند.این خانه برای من عادی شده سالی یکبار به اونجا میروم یعنی در این خانه زندگی نکردم و خاطره ای ندارم اما ساکنین این خانه که الان در خارج از کشور هستند وقتی برای مسافرت به اینجا می ایند کلی بهشان خوش میگذرد و خاطرات گذشته برایشان زنده میشود.

بچه که بودم دوست داشتم همیشه به این خونه بروم آنجا رو واسه گل بازی دوست داشتم و از نهرها تقلید می کردم و من هم برای خود جوی آب درست می کردم وقتی توش آب می ریختم آب با خاک ها قاطی میشد و آب را کثیف می کرد من هم گریه می کردم که چرا آبش مثل نهرها تمیز نیست(بچه بودم دیگه.. )

یک باردر نهر غرق شدم بار دیگر هم مارماهی دیدم  واسه همین خاطره بدی از نهر آنجا دارم.

به هر حال گفتنی ها بسیار است و حوصله برای شنیدن بسیار کم

*اما اگر روزی از نوشتن در مورد این خانه خبر داشتم،بی شک از تمام نقاط این خانه عکس می گرفتم و در اختیارتان قرار می دادم.*

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت   توسط سمیه  |